کتاب آفرینش نیایش

 

نیایش مادر

 تو کیستی که مرا مادر خواهی خواند

وتاجی از افتخار بر سرم خواهی گذاشت

که بس ستودنی است

تو نیایش منی...

[ پنجشنبه 12 / 5 / 1391 ] [ 9:31 ] [ مادر جون ]

دخترم، عزيزم، فرشته كوچك من ...

به تو كه مي نگرم، همه زيبايي دنيا را، هر آنچه وصف شدني و هر آنچه توصيف ناپذير است را، يكجا مي بينم...

در يكايك لحظه هاي بودنم، برايت سلامتي، شادماني، موفقيت و سربلندي آرزو ميكنم.

دوستت مي دارم بيش از آنكه در حجم انديشه ها بگنجد، از خدا ميخواهم ياري ام كند در اين امر خطير، تا به تو بهترين ها را بياموزم و تو را هم آن سان كه شايسته بهترينها هستي پرورش دهم...

پروردگارا، مهربانا! زيباترين و برترين هديه عمرم را تو به من دادي، آنرا بر من ببخش و همراهم باش تا رساندن فرشته من بر اوج قله هاي موفقيت و نشاندن شاهين بخت و اقبال بر شانه هاي ظريف و كوچكش....

دخترم، تولدت مبارك. 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 / 11 / 1394 ] [ 12:06 ] [ مادر جون ]

من هر روز و هر لحظه نگرانت مي شم كه چه مي كني؟

پنجره اتاقم را باز مي كنم و فرياد مي زنم

تنهاييت براي من ...

غصه هايت براي من ...

همه بغض ها و اشك هايت براي من ...

بخند برايم، بخند

آنقدر بلند كه دنيا بشنود صداي خنديدنت را...

صداي خوب بودنت را...

دوستت دارم دخترم...

نيايشم...

نفسم ...

 

[ يکشنبه 12 / 11 / 1393 ] [ 22:13 ] [ مادر جون ]

در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود ، و آن کلمه خدا بود .

و کلمه ، بی زبانی که بخواندش ، و بی اندیشه ای که بداندش ،

چگونه می تواند بود ؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود ،

و با نبودن چگونه می توان بودن ؟

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر جبروت و مغرور

اما کسی نداشت .

خدا آفریدگار بود

و چگونه می توانست نیافریند ؟

و خدا مهربان بود و چگونه می توانست مهر نورزد ؟

و خدا آفریدگار بود

و دوست داشت بیافریند

زمین را گسترد

و از کبریایی بلند و زلالش آسمان را برافراشت

با نیایش های خلوت آرامش ، سقف هستی را رنگ زد

و آرزوهای سبزش را در دل دانه ها نهاد

و رنگ نوازش های مهربانش را به ابرها بخشید

و از این هرسه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید

و باز هم آفرید ...

.

.

پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است ،

در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید .

و خداوند خدا برای حرف هایش باز هم مخاطبی نیافت !

هیچکس او را نمی شناخت ، هیچکس با او انس نمی توانست بست

انسان را آفرید !

و این نخستین بهار خلقت بود .


ادامه مطلب
[ يکشنبه 12 / 11 / 1393 ] [ 22:06 ] [ مادر جون ]

«ک مثل کپل

صحرا شده پر ز گل
گ مثل گردو
بنگر به هر سو
ب مثل بهار
هپچه، هپچه
فکر کن بسیار
پ مثل پسته
نباش خسته
ایییشش!
م مثل موش
قیو، قیو، موش
برخیز و بکوش
برخیز و بکوش
خ مثل خونه
نگیر بهونه
آ مثل آواز
قصه شد آغاز»

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه 14 / 6 / 1393 ] [ 23:28 ] [ مادر جون ]

تو را دارم ای گل، جهان با من است

تو تا با منی، جان جان با من است

چو می‌تابد از دور پيشانی‌ات

كران تا كران آسمان با من است

چو خندان به سوی من آیی به مهر

بهاری پر از ارغوان با من است !

كنار تو هر لحظه گويم به خويش

كه خوشبختی بی‌كران با من است

روانم بياسايد از هر غمی

چو بينم كه مهرت روان با من است

چه غم دارم از تلخی روزگار،

شكر خنده آن دهان با من است

 

روزت مبارك دختر نازنينم.

به خودم تبريك مي گم به خاطر داشتن دختري مثل تو عزيزم. 

[ چهارشنبه 5 / 6 / 1393 ] [ 23:23 ] [ مادر جون ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 33 صفحه بعد
درباره وبلاگ

خلقت زیبایی رو از تو خدا شروع کرد خورشیدهم اولین باربه عشق توطلوع کرد
امکانات وب

*...كتاب آفرينش نيايش ...*

خطاطي نستعليق آنلاين تماس با ما

آمار دوستان خوب و مهربونم

دوستان آنلاین : 1
دوستان امروز : 3
دوستان دیروز : 32
دوستان هفته گذشته : 88
همه دوستان : 219742

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
CafeMom Tickers

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

كدهای جاوا وبلاگ




KoodakMedia.com
ایران دوست
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ