نیایش عزيزمنیایش عزيزم، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

کتاب آفرینش نیایش

ماه من

ماه من، غصه چرا؟ تو مرا داری و من هر شب و روز،آرزویم همه خوشبختی توست ماه من ... غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشه ایت از لب پنجره ی عشق به زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا؛ چتر شادی وا کن که خدا هست، خدا...   ...
23 شهريور 1390

خدای من

من خدایی دارم که در این نزدیکی ست مهربان خوب قشنگ چهره اش نورانی ست گاه گاهی سخنی میگوید با دل کوچک من سخنی ساده تر از سخن ساده ی من او مرا میفهمد او مرا میخواند نام او ذکر من است در غم و در شادی آن زمان رقص کنان میخندم که خدا یاد من است که خدا یار من است او خدایی ست که مرا می خواهد   ...
23 شهريور 1390

ممنون عزیزم

شنيدن يك جمله كوتاه از تو براي من ترجمه عشق است وجودت را براي هميشه كنارم خواهانم و از صميم قلب دوست دارم نیایشم ، در كنار مهرباني چون تو زندگي كردن بهترين موهبت است و هنوز نميدانم چه چيزي مرا لايق اين موهبت كرده است . ...
23 شهريور 1390

لبخـــــند خدا

پیش از اینها فکر می‌کردم خدا  خانه‌ای دارد کنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه‌ها   خشتی از الماس و خشتی از طلا پایه‌های برجش از عاج و بلور   بر سر تختی نشسته با غرور ماه ، برق کوچکی از تاج او هر ستاره، پولکی از تاج او اطلس پیراهن او، آسمان   نقش روی دامن او، کهکشان رعد و برق شب، طنین خنده‌اش  سیل و توفان ، نعره توفنده‌اش دکمه پیراهن او، آفتاب  برق تیغ خنجر او، ماهتاب هیچکس از جای او آگاه نیست   هیچکس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی‌رحم بود و خش...
23 شهريور 1390

راز خلقت زمین

    روز مرگ قساوت ها روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در رقص شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می خفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالت ها، جان به بارش تیرها می دادند و زنان بی پناه، در بند اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست. روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود. روز مبعث، روز میلا...
23 شهريور 1390

خداوند

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید   ترا در بیکران دنیای تنهایان   رهایت من نخواهم کرد   رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود   تو غیر از من چه میجویی؟   تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم   تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن   که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم   طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت   که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که   وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خد...
23 شهريور 1390

کفر دکتر علی شریعتی

  پريشانم،  چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!  مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.  خداوندا!  اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي  لباس فقر پوشي  غرورت را براي ‌تکه ناني  ‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌  و شب آهسته و خسته  تهي‌ دست و زبان بسته  به سوي ‌خانه باز آيي  زمين و آسمان را کفر مي‌گويي  نمي‌گويي؟!  خداوندا!  اگر در روز گرما خيز تابستان  تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي  لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري  و قدري آن طرف‌تر  عمارت‌هاي ‌مرم...
23 شهريور 1390